تبليغاتX
نیکار ッ

نیکار ッ
لینک دوستان


بهانه است
برايت گفتن از به تمام خوبي ها
رنگين کماني تو
که شعر از نگاهت سر ميزند
و آفتاب بر صبحانه تو مينشيند
واژه بي مايه است
براي از تو بگفتن
که ماه ديدنت را حسادت مي کند و
دريا
با رقص تو موج بازي مي کند
و من
با تمام لبخنده تو
آغاز مي شوم
آواز مي شوم
پرواز مي شوم

---
امیــر جوادی فر

[ جمعه بیست و سوم دی 1390 ] [ 3:23 AM ] [ نگارے ]


نی خیــزران – ارتعاش استخوانی ِ خاک

طبل ها_ دهلیزهایی که تا ستارگان دور می طپد

ویولن _ ناله ی تفاهم ناهمگــون

کمانی سفت و سیمی صیقلی

 

و

گیتار _ جریان ِ رودی ولنگار است

ترومپت _ فریاد ِ انتقام

اما

آواز _ غمگین ترین حجت ِ ظلمت ِ انسان است

سه تار _ رخوت و جمود

نغمه ی چغر _ بی ثباتی ِ راه

عود و چنگ _ رامش ِ افیونی به دهلیزهای نمور

 پادشاهان ِ رفته ی مردم است


رباب _ دل ِ ترک دار ِ پایکوبی ست

سورنا _ سادگی و ساده دلی

بالابان _ شبانی ِ فراموش

 در رمه ی خسته ی اطراق

گانگ ها _ صدای پای جلاد است

بانجو _ ریزش ِ بی وقفه ی باران

زنگ ها _ صدای بی زمان ِ کوچ

ماریمبا _ جنگل ِ پایان ناپذیر

سیلوفون _ آوای برودت

اما

آواز _ آبشارگون

 به خواب وار ِ شب ِ تلخت گریست

 و

 چوبینه پیکر ِ قامت ِ دردت را

 به ساحل قومی زنده و عاشق برد


سیــروس شاملـــو



[ جمعه چهاردهم مرداد 1390 ] [ 7:3 PM ] [ نگارے ]


 شعر که نه
 احتمالا این نوشته
 طوماری ست
 از نام کسانی
که لحظه های مرا کشته اند
 کودکی که دیر زاده می شود
 خودم که به هوش نیامده ام هنوز
 و مادری که لباس های بچه را نیاورده ست
 پرستاری برگه ی ترخیص را
 در هوای توفانی محوطه گم کرده ست
در 24 ساعتی که آب می رود
 دراز کشیده ام هنوز و کاش به هوش بیایم
 صدای آژیر
 کنار می زند اضطراب خیابان را
 مرا به هر قطاری برسانند می رسم
 مرا به هر هواپیمانیی
 به کائنات بگو
 لطفا کنار
 کنار تر
 چند لحظه ای که مانده
 زمان کمی نیست



رویا زریـــــن

[ دوشنبه ششم تیر 1390 ] [ 11:3 AM ] [ نگارے ]

نه گل سرخ، نه قلب دوخته در ساتن

من به تو پياز هديه مي دهم

ماه پوشيده در كاغذ قهوه اي

چون خود عشق

برهنه تر كه شود

رخشان تر مي شود

چشمانت را از اشك كور مي كند

مثل يك عاشق

چهره ات را در هم مي كند

مثل تصوير لرزان اندوه

بگذار با توصادق باشم

نه كارتي زيبا، نه نامه اي بااثر بوسه بر آن

من پياز به تو هديه مي دهم

بوسه محكم آن بر لبانت خواهد ماند

وفادار و تسخير گر

آن گونه كه من و تو هستيم

تا زماني كه من و تو باشيم

بگيرش

حلقه پلاتيني اش را كوچكتر كن

و چون حلقه ازدواج در انگشت كن

اگر خواستي

عطر آن بر سرانگشتانت خواهد ماند

مرگبار

و بر چاقويت نيز

-

كارول ان دافي شاعر اسكاتلندي

با ترجمه ی احمد پــوری


[ سه شنبه سی و یکم خرداد 1390 ] [ 11:3 AM ] [ نگارے ]

هر روز کسی دست تکان می‌دهد در من

هر روز کمی از من

می‌رود از من


من رفتگان خودم‌ام

               خدا مرا بیامرزد


علی اسداللهـــی


[ پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1390 ] [ 2:50 PM ] [ نگارے ]

 


  بوي باران بوي سبزه بوي خاك

 شاخه هاي شسته باران خورده پاك

 آسمان آبي و ابر سپيد

 برگهاي سبز بيد

 عطر نرگس رقص باد

 نغمه شوق پرستو هاي شاد

 خلوت گرم كبوترهاي مست

 نرم نرمك مي‌رسد اينك بهار

 

***

 

با همين ديدگان اشك آلود

از همين روزن گشوده به دود

به پرستو ، به گل ، به سبزه درود

به شكوفه ، به صبحدم ، به نسيم

به بهاري كه مي رسد از راه

چند روز دگر به ساز و سرود

ما كه دل هاي مان زمستان است

ما كه خورشيدمان نمي خندد

ما كه باغ و بهارمان پژمرد

ما كه پاي اميدمان فرسود

ما كه در پيش چشم مان رقصيد

اين همه دود زير چرخ كبود

سر راه شكوفه هاي بهار

گريه سر مي دهيم با دل شاد

گريه شوق ، با تمام وجود

 

با همين ديدگان اشك آلود

از همين روزن گشوده به دود

به پرستو ، به گل ، به سبزه درود

 

 

فــریدون مشیــری

آهنگساز : حسیــن علیزاده

خواننــده : پوریا اخواص و افسانه رثایی

آلبـــوم ســـرود گــل

دانلـــود کنیـــد


[ یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389 ] [ 10:42 PM ] [ نگارے ]

جمعه ی ساکت
جمعه ی متروک
جمعه ی چون کوچه های کهنه ‚ غم انگیز
جمعه ی اندیشه های تنبل بیمار
جمعه ی خمیازه های موذی کشدار
جمعه ی بی انتظار
 جمعه ی تسلیم
خانه ی خالی
خانه ی دلگیر
خانه ی دربسته بر هجوم جوانی
خانه ی تاریکی و تصور خورشید
خانه ی تنهایی و تفأل و تردید
خانه ی پرده ‚ کتاب  ‚ گنجه ‚ تصاویر
آه چه آرام و پر غرور گذر داشت
 زندگی من چو جویبار غریبی
 در دل این جمعه های ساکت متروک
 در دل این خانه های خالی دلگیر
 آه چه آرام و پر غرور گذر داشت


فـــــــروغ فرخزاد


[ جمعه بیستم اسفند 1389 ] [ 7:25 AM ] [ نگارے ]

مادر شير بود

دير كرد

از اتاق عمل كه برگشت

پستان حذف شد

از شيمی‌درمانی كه آمد، موی سر

جراح معتقد بود

در ادبيات ما

زلف و پستان واژه‌های ممنوعه است

مادر واقعن شعر بود


اکبر اکسیـــر

[ پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389 ] [ 9:8 PM ] [ نگارے ]

دیگر

خوابت را هم زیر این سقف نمی بیند

و می داند

هیچ خیابانی به این خانه ختم نخواهد شد

حتی اگر تمام سیگارهایش را هرروز

با ناز الهه ای بکشد

که تمام زندگی اش در چمدان کوچکی جا شد

 

 

گاهی تو را به سفر می فرستد

گاه بهشت

گاه جهنم

و به روی خودش نمی آورد

خوشبختی های سیاه و سفیدی را

که از حافظه ی چسبناک آلبوم ها کنده ای

و اتفاق عاشقانه تری که نمی داند

روی خواب های کدام تخت می اندازی

 

 

این روزها بنان

عجیب روی صورت پدر گریه می کند

و انگشت های من ناتوانتر از آنند

که به تکه پاره ی عکس هایتان

وصله های عاشقانه بچسبانند


لیلا کـــردبچه

[ چهارشنبه هجدهم اسفند 1389 ] [ 9:38 AM ] [ نگارے ]


مادرم، مادر تو، دختر من، دختر تو، یا زن من یا زن تو ،

 روزت مبـــــارک
[ سه شنبه هفدهم اسفند 1389 ] [ 10:58 PM ] [ نگارے ]

درباره وبلاگ
امکانات وب